بنافت

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

سگ هار ره بَدی راه ره هاده رَد 

زِزِم کِلی چو دَخی ویندی ته بَد

با نِفَهم ته نَکون کِلام کلمه 

سَر‌ِفرصِت وِنه راه ره هاکون سَد 


ترجمه فارسی 

سگ هار را دیدی مسیرت را عوض کن 

اگر داخل لانه زنبور چوب فرو کنی نیش می‌خوری 

با آدم نفهم بگو مگو نکن 

در زمان مناسب سد راهش شو (با او برخورد کن) 

 دوستعلی علیخانی / مهر نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۷ ، ۰۹:۴۷
دوستعلی علیخانی

تقدیم به اونایی که:

 دنیا بِموهِنِ شون، دنیا دَیِّنِ شون، حتّی بَمِردِنِ شون بِصتا بِصتا هَسته.


خِله وقته بِصتا بِصتا سازِمبه 

شه کالِ چرم، پینه زَمبه دوجِمبه

کی بِفَهمِسته و کِنه دل بَسوته

تِب تِب او وومبه، تَن بِنه کارِمبه

ترجمه فارسی

تقدیم به کسانی که:

 به دنیا آمدنِشان، زنده ماندنِشان، حتّی مردنِشان در سکوت و بی‌خبری است. 

خیلی وقت است در سکوت و بی‌خبری با دنیا می‌سازم

کفش کهنه‌ام را وصله می‌زنم و می‌دوزم

کسی از وضعیتم خبردار نشد و دلش برایم نسوخت

قطره قطره آب می‌شوم و بدنم را در زمین دفن می‌کنم

دوستعلی علیخانی / مهر نود و هفت 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۶
دوستعلی علیخانی


پئیز دارِ خال بَیّه هزار رنگ

دلِّ غَش بیارده، من بهیمه مَنگ  

بورم ویشه میون خال و وارش 

تَوری بارم، پاک هاکنم دلِ زنگ

ترجمه فارسی

در فصل پاییز برگ درختان، هزار رنگ شد 

مرا از خودبیخود، سرگشته و حیران کرد 

می‌خواهم به قلب جنگل، میان باران و برگها بروم 

تا شعر بگویم و زنگار دلم را بشویم 

شعر : دوستعلی علیخانی / مهر نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۷ ، ۲۰:۱۱
دوستعلی علیخانی


به بهانه‌ی ۱۵ مهر، روز روستا

از زبان یک دانش‌آموز روستایی

موضوع انشا: از روستای خود چه می‌دانید؟ 

به نام خدا 

روستای ما در قسمت ییلاقی استان مازندران و در پشت ظاهری سرسبز واقع شده است. شغل مردم روستای ما دامداری و کشاورزی است. روستای ما بالای دویست خانوار جمعیت دارد. من در کلاس پنجم در یک مدرسه‌ی بزرگ ۱۰ کلاسه با حیاطی بسیار بزرگ که دارای ۷ نفر دانش‌آموز است، درس می‌خوانم. 

یک روز از معلم پارسالم پرسیدم چرا برای ما که تعدادمان کم است مدرسه‌ای به این بزرگی ساختند؟ آقا معلم گفت: در سال‌های گذشته تمام کلاس‌ها پر از دانش‌آموز بود. حدود ۱۲۰ نفر اینجا تحصیل می‌کردند امّا رفته رفته به دلیل درآمد پایین روستائیان و بیکاری جوانان، مردم به سمت شهرها هجوم آوردند و به نوعی حاشیه‌نشینی در شهرها را به ماندن در روستا ترجیح دادند. به همین دلیل تعداد دانش‌آموزان کم شد. 

در نوشتن انشا از پدربزرگم کمک گرفتم و موضوع را بازگو کردم. پدربزرگ صورتم را بوسید و گفت : در روستای ما قبلا آب، برق، گاز، تلفن و جاده‌ی مناسب وجود نداشت. امّا هیچ خانه‌ای خالی از سکنه نبود به غیر از تعدادی از دامداران که در فصل زمستان به دشت‌های مازندران مهاجرت می‌کردند. 

من به پدربزرگ گفتم : حالا که روستای ما آسفالت شده و آب، برق، گاز، تلفن و اینترنت هم داریم چرا بسیاری از خانه‌ها خالیست و مردم فقط در پایان هفته و فصل‌های گرم سال در روستا سکونت دارند؟

پدربزرگ گفت: به نکته خوبی اشاره کردی. زمانی که دامدار و کشاورز نتواند محصولش را به قیمت مناسب بفروشد و خرج و دخلش با هم جور در نیاید، ورشکست می‌شود. بنابراین مجبور است از روستا کوچ کند و به حاشیه نشینی در شهر روی بیاورد تا بتواند با زندگی کارگری و دستفروشی شکم زن و بچه‌اش را سیر کند. اگر در روستای ما صنایع تبدیلی مواد لبنی، کشاورزی و باغی وجود داشت 

اولا عده‌ای زیادی در این مراکز مشغول به کار می‌شدند. دوما دامدار و کشاورز هم با خیال راحت محصولش را تحویل این کارخانه‌ها می‌داد و مردم هم در روستا می‌ماندند. 

در ادامه پدر بزرگ آه سردی کشید و گفت : حالا زمین‌هایمان را به خوش‌نشینان فروختیم و هر روز شاهد ساختن خانه‌های ویلایی در روستا هستیم که مانند قارچ از دل زمین بیرون می‌زنند. 

پدربزرگ با چشمان اشک آلود و با بغض ادامه داد. زمین‌ها را فروختیم و ماشین خریدیم. ماشین هم به مرور زمان فرسوده شد. حال شدیم سرایدار خوش‌نشینان که آخر هفته ها و یا چند روزی از سال را به روستای ما می‌آیند و چندر‌غاز هم در پایان ماه در کف دستمان می‌گذارند. 

پدربزرگ گفت: قبلا در روستای ما چندین مغازه از جمله: خوار‌ و بار فروشی، قصابی، سلمانی، خوراک دام و طیور و ... وجود داشت. به قول دوستم در مغازه خوار و بار فروشی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا می‌شد. خلاصه دست خالی از مغازه بیرون نمی‌آمدی.

پدربزرگ ادامه داد: تعدادی از مغازه‌داران کالاهای مردم مانند تخم‌مرغ، مرغ، عسل، گندم، جو، برنج و ... را می‌خریدند و به آنان یا پول می‌دادند یا از مغازه‌اش خرید می‌کردند. حتی یادم است در روستایمان دو کارگاه ساخت پنیر وجود داشت. دامداران شیرها را به آنان تحویل می‌دادند. امّا حالا خبری از این مغازه‌ها وکارگاه‌ها نیست. به دلیل مهاجرت روستائیان همگی مغازه‌هایشان را بستند. حالا ما باید به خاطر خرید زندگی روزمره‌ به شهر یا مرکز بخش برویم. هزینه رفت و آمد و هدر رفتن وقت و زمان هم به آن اضافه شد.

درد و دل پدربزرگ و مسائل قابل بازگو زیاد بود اما پدربزرگ ترجیح داد به همین مقدار بسنده کند. 

نویسنده: دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت 


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۱:۳۶
دوستعلی علیخانی


نقشه و مسیر پیاده‌روی گروه کوهنوردی اورشمک بنافت

از ابتدای پارک ملل ساری تا تپه مشرف بر روستای مرمت 


بر فراز تپه مشرف به روستای مرمت 

اعضای ثابت گروه کوهنوردی اورشمک بنافت 


عکس‌های بیشتر را در کانال بنافت ببینید 


با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرامی بنافت بپیوندید

benaft11@

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۱۷:۴۹
دوستعلی علیخانی

دوشتره مه دوش و چِکِل بورم لو 

زیارت هاکنم مِن خروی رو 

گرد و خاک دلتنگی و خستگی

بَشورِم با نروی چشمه‌ی  او 


برگردان فارسی


کوله‌ام را کول کنم تا بالای کوه بروم 

تا قله‌ی خرو را زیارت کنم 

گرد و غبار ناشی از خستگی و دلتنگی را

با آب چشمه‌ی نرو شستشو دهم 


شعر : دوستعلی علیخانی / تیر نود و پنج 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۴
دوستعلی علیخانی


دارِ خال سِرخ و زرد بَیّه نِموئی

چکل وَرف بَزو، سرد بَیّه نِموئی

قول هدائی پَئیز دَگِردی مه پیش

تلار سَرِ شِل مرد بَیّه نمویی

ترجمه فارسی

برگ‌های درخت سرخ و زرد شدند، نیامدی 

برف کوه را پوشاند و هوا سرد شد، نیامدی

قول دادی با آغاز فصل پاییز پیشم برمی‌گردی 

درخت جوان کنار دامداریم بزرگ شد، نیامدی 

شعر : دوستعلی علیخانی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۷:۲۱
دوستعلی علیخانی


چگونگی لقب گذاشتن روی دیگران در روستاهای مازندران 

دادن لقب و یا صفت به انسانها از دیرباز و در تمامی فرهنگ های دنیا رسم بوده و هنوز هم ادامه دارد. در گذشته ‌های دور که شناسنامه مرسوم نبود و یا شناختن افراد با نام خانوادگی رایج نبود، و هم چنین تشابه فراوان نام کوچک در بین مردم  و برای شناختن آدمها و شناساندن به دیگران، افراد را به چند روش نامگذاری کرده و یا لقب می دادند و این نامگذاری خیلی زود در بین مردم فراگیر می‌شد و آن شخص از نام های مشابه تمیز داده و همدیگر را بهتر ‌شناسایی می کردند.

۱ . لقب دادن بخاطر صفات ظاهری و زیبایی.

اگر کسی چشمان زاغ داشت، پسوند زاغ را برایش بکار می‌بردند: سکینه زاغ، عینول زاغ 

اگر شخص دارای ابروی بلندی باشد او را «گال ابرو» می خوانند.

اگر کسی سبیل بلندی داشته باشد او را با پسوند سبیل می شناسند: حسین سبیل

اگر ریش بلندی داشت او را ریش یا ریشی می نامیدند: مسیب ریش

۲ . لقب دادن بخاطر ویژگی های علمی و ادبی. مانند: شِخ حِدِر، مُلاعلی، مُلا فاطمه، علی مدیر، دکتر حُسنَعلی، اکبر شعرخون 

۳ . لقب دادن بخاطر ویژگی های پهلوانی. مانند: روحل پهلوون.

۴ . لقب دادن بخاطر شغل. مانند: ابطالب نفتی، عبدول قلی‌چی، علی اصغر خیاط 

۵ . گذاشتن نام مادر در پیشوند فرزند: گاهی مادر بیشتر از پدر فرزند معروفیت داشت و گاه بخاطر مرگ پدر کودک، مردم آن کودک را به نام مادرش می‌شناختند و نام مادر را در پیشوند نام فرزند می گذاشتند. مانند:  شَهرنُومندلی (محمدعلی فرزند شهربانو)، گالباجی عبدالله (عبدالله فرزند گل باجی). جِوِر عبدالله (عبدالله فرزند جواهر)

۶ . گذاشتن نام پدر در پیشوند نام فرزند: این نامگذاری بیشتر به خاطر نام‌های مشابه فراوان در روستا استفاده می‌شود و از این رو نام پدر را در پیشوند نام فرزند استفاده می‌کنند. مانند: صادق مندلی، حاج گالبرار مندلی، طهمورث سکینه، حاج یزدون سکینه، مَمسِن کریم 

۷ . گذاشتن نام پدر در پیشوند نام فرزند و نوه: گاهی نام دو نسل در پیشوند نام فرد اضافه می‌شود. زیرا پسر و یا دختر را بنام پدرش می شناختند و فرزندان آنها را نیز بنام پدر یا مادر و پدربزرگ می شناختند: طهموث سکینه تقی (تقی فرزند سکینه نوه طهمورث)، اسدول حیبولله عزت (عزت‌‏الله فرزند حبیب‏‌الله و نوه اسدالله)، کِل خلیل اِوریم میثم

۸ . گذاشتن نام محل سکونت قبلی: برای افرادی که بصورت مهاجر به روستا می‌آمدند نام محل سکونت قبلی آنها را در پسوند نامشان اضافه می‌کردند: عباس کامشی ( عباس اهل روستای تویه و دروار)،  اصغر تِلوِنی (اصغر اهل روستای تیله بن)، رمضون قَلسَری (رمضان اهل روستای قلعه)، سکینه پولا (یعنی سکینه اهل فولادمحله ) 

۹. پسوند صغیر: وقتی پسری در کودکی پدر خود را از دست می داد، او را صغیر می خواندند و در پسوند نامش، صغیر (پدر از دست داده) بکار می بردند. ممدصغیر 

۱۰ . تشبیه افراد به اشیاء، ظرفها و یا لوازم خانگی: اگر کسی صورت مربع شکل و یا پَخ با بینی کوتاه داشته باشد او را «دیم دزه بادیه» می نامند.

 به آدم بینی کوتاه، کال مُخ می گویند: رجب کال مخ.

 به آدم قد بلند، پسوند بِلِند می دهند: ممد بلند.

۱۱ . اگر کسی در کودکی دیر راه افتاده باشد، پسوند شِل را برایش بکار می برند. اکبر شِل، مریم شِلُو 

۱۲ . اگر کسی لکنت زبان داشته باشد، پسوند لال برایش بکار می برند: اکبر لال.

 ۱۳. اگر کسی کر یا گوشش سنگین باشد، پسوند غُول برایش بکار می برند: هاجر غول

۱۴ . اگر کسی چند بار دروغ بگوید پسوند دِروو را برایش بکار می برند. ممد دروو

۱۵ . پسوندهای مذهبی که بواسطه زیارت از اماکن مذهبی چون مکه، کربلا و مشهد برای زن و مرد بکار می رود: حاج رمضون، حاج زهرا، کِل رَحمون، مشد یعقوب، مشد اومِنه 

۱۶ . گاهی برخی صفات شخص را به صورت پنهانی و در جمع های خصوصی بکار می‌‏برند طوری که به گوش شخص نرسد. این نام گذاری گاهی برای شناختن فرد است و گاهی برای استهزاء و تمسخر قراردادن. فلانی دِزد، فلانی سِمِل 

۱۷ . برخی افراد با پسوند فامیلی شان معروف هستند: قاسملی دیوبند، حاج حسن دهبندی، کِل مصطفی چهاردهی، عینول آزموده 

۱۸ . گاهی کهنسالی عاملی برای شناسایی فرد و یا فرزندش می شود: پیر ولی (چهاردهی) و پیرولی سیفول (یعنی سیفول فرزند پیر ولی) 

۱۹ . گاهی صفتی را بر شخص می دهند که جدید بوده و به نوعی با رفتار و کردار شخص ارتباط دارد. لیلا رادیون. یعنی لیلا که خبرها را بین مردم پخش می کند. اکبر بی بی سی (برای شخص فضول بکار می رود)

۲۰ . برخی افراد با فامیلی و مدارک تحصیلی هم شناخته شده هستند: مهندس قربانی، دکتر کاردگر، و …

نوشته: عین‌اله آزموده/ پژوهشگر فرهنگ عامه /خرداد ۱۳۹۶

تلخیص : دوستعلی علیخانی

منبع : سایت سادوا 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۸:۵۰
دوستعلی علیخانی




 مازِرونِ ویشه خَله نِخواره 

وِنه سوزی پَر هایته زرد و زاره 

پاپلیِّ دارخوار شار بَکشییه هورت   

سِرخِ‌کِرم هِم مَمرِز ره هِدائه قورت

ویشه‌‌ی چِشِ پیش پَر‌پَر زَنّه دار 

نِواجِش دِنه نازنین وه زار زار 

ویشه تینار بَیّه، بی‌کس و کاره 

مِتِولّی ندارنه بی‌قِراره


ترجمه فارسی

جنگل مازندران حال و روز خوبی ندارد 

سرسبزی‌اش از بین رفت و زرد و مریض شد 

پروانه درخت‌خوار درختان شمشاد را بلعید(از بین برد)

کرم قرمز هم درختان ممرز را خورد و از پای انداخت 

در مقابل چشمان جنگل درختان پرپر می‌شوند و می‌میرند

جنگل برای نازنینش( درخت) زار زار ناله سر می‌دهد 

جنگل تنها و غریب و  بی‌کس و کار شد 

جنگل بی‌تابی می‌کند چون صاحب ندارد تا از او مراقبت کند 


شعر : دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۸:۵۱
دوستعلی علیخانی


🌻روایت پیری از نگاه دو فرد کهنسال🌻


🍀 روایت اول 🍀

عزیزون این دنیا وِفا ندارنه 

درد مِره چِر بَیّه دِوا ندارنه

وَچونِّ هاکِردمه سَر‌سَرِ جا 

پیر بیمه هِچکی مه هِوا ندارنه


ترجمه فارسی

عزیزان من، این دنیا وفا ندارد 

مریضی بر من غالب شد، دارو هم کارساز نیست

برای بچه‌هایم عروسی گرفتم و آن‌ها را به خانه بخت فرستادم

حالا که پیر شدم هیچکسی از من مراقبت نمی‌کند 

شعر : دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت


 🌸🌹🌼🌻🍀🌷🌺


🌻 روایت دوم 🌻

دوره بَزومه یک عمر بِبا نِنا

زمین‌گیر بَهیمه مه کمر دِلا

اِسا مِن شمع هَسمه وَچون پاپلی

شه مزد ره بَیتمه از جان خِدا


ترجمه فارسی

یک عمر به امورات پدر و مادرم رسیدگی کردم 

حالا کمرم خم و  پیر و از کار افتاده شدم 

من مثل شمع و بچه‌هایم مانند پروانه دورم می‌چرخند

حالا مزد احترام و محبت به پدر و مادر را از خدا دریافت کردم 

شعر : دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۷ ، ۱۱:۵۴
دوستعلی علیخانی



سختِ کار بَیته نَفِس جون دَنییه

آخِرِش اَمه پیله نون دَنییه

برگردان فارسی

کار سخت نفسمان را بند آورد و توانمان را گرفت 

با وجود این همه کار آخرش چیزی در بساط نداریم 

شعر: دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۷ ، ۰۸:۴۶
دوستعلی علیخانی


روزِگار ته خوشی چه گوم بَهییه

روزِگار ته دوستی چه گوم بَهییه

دِرو و تِغ بَزوهِن بَهییه مُد 

روزِگار ته مَردی چه گوم بَهییه

ترجمه فارسی

ای دنیا، چرا خوشی‌هایت گم شدند 

ای دنیا، چرا دوستی‌هایت گم شدند  

دروغ و سو استفاده کردن از دیگران مُد شد 

ای دنیا، چرا مردی و مردانگی‌ات گم شدند

شعر : دوستعلی علیخانی / مرداد نود و شش


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۰۰
دوستعلی علیخانی


هَمِش بَته بَته، آخِر نِداشتی !

اَمجه آسودگی کِه کِنده آشتی؟


برگردان فارسی

همیشه بدو بدو کار می‌کنیم، اما آخرش چیزی نداریم!

پس کی آرامش و راحتی با ما آشتی می‌کند؟

شعر: دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۴۳
دوستعلی علیخانی

تقدیم به رانندگان زحمتکش، مخصوصا شوفرای بیابون که به دور از خانواده در گرما، سرما ، برف و بوران دنبال کسب درآمد پاک هستند. متاسفانه پدیده‌ی زورگیری و راهزنی مدرن هم مزید بر علت شد و کار آنان را سختتر و پرخطرتر کرده است. 


جاده دنده عوِض کِمبه روز و شو 

راه توم نَوونه چِش ره بهیته خو 

کنار بَیتِمه ماشین چُرت بَزِنم 

چرخ پَنچِر بَهییه مِره بَیته تو

ترجمه فارسی 

روز و شب پشت فرمان نشستم دنده عوض می‌کنم

به دلیل طولانی بودن مسیر، از خستگی چشمانم را خواب فرا گرفت 

اتومبیلم را کنار جاده پارک کردم تا چرتی بزنم 

وقتی با چرخ پنچر اتومبیلم مواجه شدم تب‌دار و مریض شدم 

🌸🌸🌷🌻🌻

تاریک شو زَمبه دل به بیابون 

جاده مه مونس و هَسمه سرگردون    

ناسور هاکرده لینگ کلاج و ترمز 

مه دست ره جغجغه هاکرده داغون  

ترجمه فارسی 

در تاریکی شب روانه جاده و بیابان می‌شوم

سرگشته و سرگردانم جاده همدم من است 

از بس کلاج و ترمز گرفتم پاهایم آسیب دیدند

کار با جغجغه دست‌هایم را داغون کردند 

توضیحات : 

جغجغه : تسمه کش یا تسمه جغجغه،  وسیله ای است برای بستن، سفت کردن و ثابت کردن بار بر روی کامیون و تریلی

 دوستعلی علیخانی / شهریور نود و هفت 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۳:۲۸
دوستعلی علیخانی

مازرونی مَثِل : دِر بَیّه، دِرو بَیّه؟

ترجمه فارسی: دیر شد، دروغ شد؟ 

کاربردمثل : زمانی که شخصی  کالایی یا پولی را از کسی قرض گرفته باشد و مدت زمان زیادی از پس دادن آن گذشته باشد. چنانچه شخص قرض دهنده کالا یا پولش را درخواست کند و شخص قرض گیرنده برای فرار از واقعیت آن را حاشا یا تکذیب کند. این مثل را بکار می‌برند. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۲۵
دوستعلی علیخانی