بنافت

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است


کِلافه بَهیمه از دستِ گرمی

بورِم یِلاق وَلکه تَن هایره سردی

یِلاقِم بِمو پنکه، کولر گازی

اَرمونِ زِمستونِ سوز و وَرفی 


ترجمه فارسی 

از دست گرمای طاقت فرسای تابستان کلافه شدم 

به ییلاق بروم تا از سرمای هوای آن بدنم خنک شود

اما ییلاق هم گرم شد و مردم از پنکه و کولر استفاده می‌کنند

در این هوای گرم آرزوی سوز و سرمای زمستان را دارم 

شعر : دوستعلی علیخانی / تیر نود و پنج 



با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرامی بنافت بپیوندید

benaft11@

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۰
دوستعلی علیخانی


چِکِل مِره اَمروز مهمون هاکرده 

مه سَرِ راه ره گِل بارون هاکرده 

مه دست ره دِماسته شه چِش بَکشییه

شه گیسه ره مِسته اَپشون هاکرده


برگردان فارسی

امروز کوه مرا مهمان کرد 

با گل به استقبالم آمد و گلبارانم کرد

 دستانم را گرفت و روی چشمانش نشاند 

گیسوی خودش را برایم افشان کرد 

شعر: دوستعلی علیخانی / خرداد نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۱۴:۵۱
دوستعلی علیخانی


چَنده مِن بَزومه این در و اون در 

مه کالِ چَرمِ عمر هم بَهییه سر 

تِمومِ دَرا مه رو بَیّه زِلفین 

هزار افسوس نِدارمه پارتی و زر

برگردان فارسی

چقدر من درب خانه دیگران را زدم و کمک خواستم 

از بس دویدم عمر کفشم به سر رسید 

تمام درها به رویم بسته شد 

هزار افسوس که پارتی و پول ندارم تا این درب را باز کنم  

 شعر: دوستعلی علیخانی 

🍀🍀🍀🍀🍀🍀

د‌وره‌ی جِوونی خارِک و خِجیر 

چنده زود بِگذِشته بَیمه زمین‌گیر 

کو اون مستی، بورده قدرتِ پنجه 

پیری مه دست و لینگ دَوِسته زنجیر 

برگردان فارسی

دوران جوانی چقدر زیبا و خوب بود

چقدر زود گذشت اکنون ناتوان و ضعیف شدم

آن شور و حال و قدرت پنجه‌هایم رفتند 

پیری به دست و پایم زنجیر بست و نیرویم را گرفت

 شعر: دوستعلی علیخانی 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۴
دوستعلی علیخانی



تقدیم به شه جان مار و مارونی که شه قِت و جوونی ره کِرچالِ دله جا بشتنه.

 و یک زمونی سرساب بَینه که پیری وِشونّه بِنه بَزو.


         بِصْدا بَیّه نِنای کِرچال و کار         

فِنا بَینه نوئرد و مَکوی مار

وِنه وَرد و شونه بَینه دِکوری

شه بوفته گِلیجِّ اِشِنه زار زار 

برگردان فارسی

کارگاه جاجیم بافی مادرم خاموش شد 

نوئرد و ماکویش نیست و نابود شدند

ورد و شانه‌‌اش بعنوان دکور استفاده می‌شوند

حالا به جاجیمی که از قبل بافته با حسرت نگاه می‌کند

شعر : دوستعلی علیخانی / خرداد نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۰۹:۵۵
دوستعلی علیخانی



 مازرونی مَثِل : لَس لَس خر ره بَوِردی کِله‌سی 


 ترجمه فارسی : آرام آرام خرت را بالای اتاق یا صدر مجلس بردی 


کاربرد مثل: این مثل زمانی بکار می‌رود که شخص کم ظرفیتی از احترام دیگران سو استفاده کند و به احترام کنندگان به خویش بی‌احترامی و بی‌ادبی کند و از حد و حدود خودش تجاوز کند و با کمال پررویی طلبکار شده و خودش را برتر از دیگران بداند.

 معنی واژگان مثل

کِله : اجاق سنگی که در دهه‌های گذشته داخل منازل بود و به مرور زمان بخاری هیزمی جایگزین آن شد. 

کِله‌سی : یعنی قسمت بالایی اجاق سنگی یا به عبارتی صدر اتاق یا مجلس که معمولا جای افراد بزرگ و قابل احترام بود. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۹:۳۶
دوستعلی علیخانی

   صعود به قله‌ی سنگ کلوم ( یکی از قلل فرعی نروخرو)

در هفته اول تیر نود و هفت به اتفاق اعضای گروه کوهنوردی اورشمک بنافت وارد شهرستان سوادکوه شدیم. بعد از پیمودن چند کیلومتر با تابلویی که مسیر روستای برنت را نشان می‌داد، مواجه شدیم. مسیر برنت را در پیش گرفتیم. جاده‌ی این روستا خاکی، دارای شیب بسیار تند و پیچ‌های بسیار خطرناک است. متاسفانه جاده این روستا هنوز آسفالت نشده است!

روستای برنت نیز همانند سایر روستاهای ییلاقی مازندران دچار معظل خوش‌نشینی و شهرزدگی شده است، بافت روستا در بعضی از قسمت‌ها از حالت سنتی خارج شده و ویلاها جای خانه‌‌های کاه‌گلی را گرفته است.

در فصل زمستان به دلیل مهاجرت مردم به شهر‌ها و همچنین کوچ دامداران به روستاهای گردشی، علوی‌کلا و آهودشت شهرستان ساری، روستا خالی از سکنه است. 

صبحانه را کنار چشمه‌ای که در انتهای روستا و در حاشیه جنگل و در دامان کوه تمام صخره‌ای منطقه واقع شده است صرف نمودیم. سپس اتومبیل را داخل محل پارک کردیم و کوله پشتی را به دوش کشیده و با توجه به اطلاعات حاصل از اینترنت و افراد محلی مسیر صعود را در پیش گرفتیم.

 ‌‌

بعد از عبور از خیابان اصلی محل وارد کوچه‌‌ی خاکی شدیم که هنوز هم بوی قدیم را می‌داد. زیرا اطراف خانه‌ها دیوار نبود و روی سکوی منزلشان نمد و جاجیم پهن کرده بودند و صدای غرش تلم ( تلم: وسیله‌ی تبدیل ماست به دوغ و کره )  گوش‌هایت را نوازش می‌داد و ... دیدن این صحنه‌ی زیبا مرا به گذشته برد فقط چند دقیقه‌ای نظاره‌گر آن لحظه‌های زیبا بودم. از روستا خارج شدیم و به مرتعی که تعدادی از دامداران آنجا کلبه داشتند رسیدیم، در کنار چشمه‌ای که با کلاف‌های بتنی چندین حوضچه درست کرده بودند استراحت بسیار کوتاهی کرده و قمقمه را پر از آب کردیم و به سمت جنگل رفته و مسیر را در پیش گرفتیم.

 بعد از پیمایش مسیر جنگلی وارد مرتع وسیعی به نام نوکا شدیم، سطح این مرتع را چمنزارهای سرسبز و تعدادی تپه ماهور پوشانده بود. بعد از نیم ساعت پیمایش، انبوهی از مه به سمت ما هجوم آورد و همه جای مرتع نوکا را فرا گرفت، مه دامنه دید ما را خیلی کم ‌کرده بود، طوری که به سختی اطرافمان را می‌دیدیم. اما واقعا صحنه‌ی رویایی و دل‌انگیزی پدید آمده بود، طوری که نم حاصل از مه و نسیم ملایم باد صورتمان را نوازش می‌داد و حس جالبی داشت.

در قلب چمنزار مه گرفته‌ی نوکا صدای زنگوله‌‌ی گوسفندان و پارس کردن سگها توجه ما را به خودش جلب کرد. جهت برقراری ارتباط با چوپان یکی دو بار کَلّه وَنگ دادم ( فریاد مخصوص چوپانان) چوپان هم جواب مرا داد، وقتی به همدیگر رسیدیم سلام و احوالپرسی کردیم و از ایشان آدرس چشمه‌ی نوکا را گرفتم. با رد و بدل کردن چند جمله متوجه شدیم دوستان مشترکی داریم، به همین دلیل ایشان اصرار زیادی کردند تا به کلبه‌ی ایشان برویم و از ما پذیرایی کنند اما من به دلیل استفاده بهینه از زمان درخواست ایشان را نپذیرفتم و از ایشان خداحافظی کردم و بعد از پیمودن مسافتی چشمه‌ی بالا نوکا را پیدا کردیم که دارای آب بسیار سرد و گوارایی داشت. آنقدر سرد بود که نمی‌توانستی بیش از چند ثانیه دستت را داخل آن نگه‌ داشته باشی. 

بعد از پشت سر گذاشتن مسیر چمنزار وارد منطقه‌ای صخره‌ای شدیم که به یکباره نوع پوشش گیاهان تغییر کرد و این وجه تمایز به وضوح قابل رویت بود. مشغول عکس انداختن بودیم که منطقه  ما را به قول امروزی‌ها سورپرایز کرد. ناگهان صحنه تغییر کرد مه‌ای که ما را محاصره کرده بود یکباره کنار رفت و در زیر پایمان مستقر شد و صخره‌ای عظیمی در مقابل دیدگانمان ظاهر شد که بسیار جالب و دیدنی بود.  

با توجه به بارندگی‌های فصل بهار منطقه انگار نقاشی شده بود. دستان هنرمند طبیعت تابلوهای متعدد و رنگارنگی از گیاهان را ترسیم کرده بود و به مهمانانش که در واقع کوهنوردان بودند هدیه می‌داد. ما هم از این هدیه‌ی با ارزش بی‌نصیب نبودیم.


با توجه به اینکه مه در حال رفت و آمد بود و گاهی وقت‌ها مه دید ما را کور می‌کرد یال کوه را جهت پیمایش انتخاب کردیم تا از مسیر منحرف نشویم. وقتی به نزدیکی‌های قله رسیدیم با گونه‌‌های جدیدی از گیاهان و همچنین با درختان تُنک بر خورد کردیم. اینجا هوا صاف و آفتابی بود اما دامنه‌ی کوه پوشیده از ابر بود طوری که روستاهای برنت، رجه، بایعکلا و دهستان بنافت که در حالت عادی از این مکان قابل رویت بودند در زیر خروارها ابر پنهان شده بودند.

خط‌الراس نرو خرو قله‌های متعددی دارد از جمله‌ی این قلل می‌توان به قله‌ی سنگ کلوم اشاره کرد که مقصد نهایی گروه کوهنوردی اورشمک بود. بعد از رسیدن به قله‌ی سنگ کلوم و استراحت مختصر و صرف غذا، مسیر برگشت را در پیش گرفتیم. وقتی قسمت صخره‌ای کوه را رد کردیم به چمنزارهای مرتع نوکا رسیدیم. مه عجیبی منطقه را پوشش داده و دید ما را بسیار کم کرده بود. بعد از پیمودن مسافتی متوجه شدیم که مسیر ناآشناست. خلاصه دست به دامان GPS شدیم و مسیر را پیدا کردیم و خودمان را به روستای برنت رساندیم.

مه دل خوانه ته گِل باغ دَووشم      گِلاب بَیرم ته گِل، آروم بَووشم 

مه سَرِ  راه  اَگه  تَلی دِکارن           سینه سو اِمبه، تِجه دور نَووشم 

نویسنده: دوستعلی علیخانی / تیر نود وهفت 


مسیر صعود به قله سنگ کلوم  ( یکی از قلل فرعی نرو خرو )  

جهت مشاهده عکسها به کانال benaft11@ مراجعه کنید


با کلیک روی لینک زیر به کانال تلگرامی بنافت بپیوندید

benaft11@

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۰۸:۵۳
دوستعلی علیخانی



 مانگله(maan gele)

  دانه ی گندم نیم‌رس که پس از حرارت دادن بر روی آتش به عنوان تنقلات مورد استفاده قرار می‌گیرد.


ته وِسته تَجِمبه روشه به روشه

وَلکه جمع هاکِنِم گَندِمِ خوشه

ته وِسته گندِمِّ کِمبه مانگِله

مه دستِّ رَد نَکون گِلِ وَنوشه


برگردان فارسی

بخاطر تو قطعات مختلف زمین را سراسیمه می‌دوم

بلکه برای تو خوشه‌های گندم را جمع‌آوری کنم

برایت خوشه‌های گندم را روی آتش حرارت می‌دهم

گل بنفشه‌ام، هدیه‌ام را بپذیر و دستم را رد نکن 

شعر : دوستعلی علیخانی / تیر نود و پنج 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۸:۰۱
دوستعلی علیخانی


آخِرِ هفته دل گِرنه بَهونه 

بَته بَته شومبه مَله شَبونه

دِرسته از اصل خِد بَهیمه دور

مِره وصل کِنده به مَله زَمونه


برگردان فارسی

آخر هفته دلم بهانه می‌گیرد

شبانه بدو بدو به سمت روستایم می‌روم

درست که از اصل خودم دور شدم 

امّا روزگار مرا به روستایم وصل می‌کند

شعر: دوستعلی علیخانی / خرداد نود و هفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۳
دوستعلی علیخانی