بنافت

آخرین مطالب

سیزده بدر

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۳ ق.ظ

چن روز پیش جلوی درب ورودی درمانگاه سنگده با دوستم آقای فرهادی از طرفداران سر سخت محیط زیست، ملاقات کوتاهی داشتم. ایشان فرمودند از منطقه مرسی سی و تلارسربند بازدید داشتم.صحنه های عجیب و غریبی از همنوعان خودمان دیدم که به جون طبیعت مظلوم و بی دفاع منظقه افتادن.از زباله گرفته تا نوشتن یادگاری بر روی درختان و حتی قطع درختان جوان و...  قراربود یک سری عکس از این مناظر دلخراش برام ایمیل کنن که این اتفاق نیفتاد.

برای نمایش تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید.

با توجه به اینکه فردا روز طبیعت(سیزده بدر) است برحسب وظیفه تصمیم گرفتم مطلبی در همین خصوص منتشر کنم تا کمکی به خودمان که اصلی ترین بهره را از این طبیعت خدادادی می بریم کرده باشیم.
عصر روز سیزدهم فروردین هزار و سیصد نود و چهار بعد از مهمان نوازی طبیعت، اطراف خودمان را تمیز کردیم و زباله ها را در صندوق عقب ماشین گذاشتیم سپس آماده ی حرکت به سمت منزل شدیم، ناگهان کسی مرا صدا زد علی علی ... از ماشین پیاده شدم.
 بچه ها گفتند: کجا؟ 
 گفتم : کسی منو صدا زد.
 بچه ها گفتند: ما که چیزی نشنیدیم!!!
 هر چه می گذشت بر تعداد و بلندی صداها افزوده می شد ، آرام آرام و با احتیاط به سمت  منبع صدا حرکت کردم.دیدم درختی کهنسال، تنه ی درخت جوانی را به آغوش کشیده و اشک از دیدگانش جاریست.
 گفتم: چی شده؟
 گفت از من می پرسی؟ برو از همنوعانت بپرس.با دستهایم محکم به سرم کوبیدم و عرق شرم از سر و رویم جاری شد، آخه چرا باید اینجوری باشه؟ کجای این کره ی خاکی رسم بر اینه که میزبان، میهمانانش را به بهترین نحو پذیرایی کنه اونوقت مهمان بیاد با تبر به جون جگر گوشه اش بیفته و جلوی چشمانش فرزندنش را قطعه قطعه کنه.
به سوی صدای دیگر رفتم...دیدم بلبلی ناله و شیون می کنه، از او پرسیدم دردت چیه؟
گفت:انسان نماها تخم هایم را به سرقت بردند، لانه ام را که با هزاران امید ساخته بودم ویران کردند و بال هایم را شکستند و توان پرواز را از من گرفتند، بار دیگر از خجالت دستهایم را بر روی چشمانم نهادم تا دیگر بیش از این شاهد این صحنه ی دلخراش نباشم.
به سمت اتومبیلم حرکت کردم در مسیر پرندگانی را دیدم که به صورت دسته جمعی روی آب رودخانه شناور بودند. گفتم عجب منظره ای، بهتره کمی جلوتر برم و چن تا عکس بندازم.این بار نزدیک بود قلبم از کار بیفتد. پرنده ای در کار نبود!!! مگه ما انسان ها جایی برای پرندگان باقی گذاشته ایم؟!
به نظر شما آنها چه بودند؟ آری حدس شما درسته...ظروف خالی نوشابه و...بود که این صحنه ی تاسف بار را پدید آورده بودن.
چند سوال از این مردم متمدن ؟؟؟
1- اگر فرزندتان را مقابل چشمانتان قطعه قطعه کنند عکس العمل شما چه خواهد بود؟
2- اگر در حیاط یا جلوی درب منزلتان زباله بریزند ، شما با شخص خاطی چه برخوردی خواهید کرد؟
3- اگر شخصی به حریم خصوصی شما تعرض کند و سرپناهتان را که با خون و دل ساخته اید آسیب برساند چه می کنید؟

قضاوت با خودتان


برای نمایش تصویر در اندازه واقعی روی ان کلیک کنید.

در خاتمه جا دارد از آن دسته از عزیزانی که در روز سیزده بدر آداب مهمانی رفتن به طبیعت را خوب بجا می آورند تقدیر و تشکر کنم.

بعد از انتشار این پست آقای فرهادی لطف کردند و عکس هایی از مرسی سی و تلارسربند برایم فرستادند.که در ادامه می توانید آنها را مشاهده کنید.

                                         ( شاید به خودمان بیاییم. شاید!)






برای نمایش تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید.

نظرات  (۱)

۱۲ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۲۶ عین اله ازموده/ بالاده
جناب آقای علیخانی عزیز. با درود بر شما و اهالی مهربان دودانگه
با افتخار، شعر « بهاری خونِش » که برای سایت سادوای بالاده فرستاده بودید را در این سایت منتشر کرده ام. برایتان آرزوی تندرستی و بهروزی دارم.
لطفا شما تلفن خودتان را برایم بفرستید.

http://sadva.ir/index.php/archives/11454#more-11454
پاسخ:
سلام آقای آزموده
با تشکر و آروزی سعادت و خوشبختی برای جنابعالی و خانواده محترمتان
شماره تماس رو به آدرس ایمیلتان ارسال کردم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">